|
راهنمای هنر زندگی و خٍردٍ ناب
|
از او تغذیه می شوند
به او باز می گردند
او می می آفریندشان
بی احساس مالکیت
او عشقش در همه جا جاریست
او به خود ایمان دارد تلاش می کند نه چون تائیدش کنند خشنود است خود را چنین می خواهد .
کاسه ی خود را بیش از اندازه پر کنید
لبریز می شود
چاقوی خود را بیش از اندازه تیز کنید
کٌند می شود
به دنبال ثروت باشید
دلتان هرگز آرام نمی گیرد
در پی تائید دیگران بمانید
بَرده ی آنان خواهید بود
کار خود را انجام دهید و رها کنید
این راه یافتن به آرامش است
وقتی مردم برخی چیزها را زیبا میدانند
چیزهای دیگر زشت می شوند.
وقتی مردم برخی چیزها را خوب میدانند
چیزهای دیگر بد میشوند.
بودن ؛ نبودن را می آفریند
سخت ؛ به ساده بودن معنا می بخشد
بلند؛ کوتاه را تعریف میکند .
پستی و بلندی به یکدیگر وابسته اند.
و قبل و بعد به دنبال هم می آیند.
او
بدون انجام دادن کاری عمل میکند
هیچ نمی گوید و آموزش میدهد .
اتفاقات رخ میدهد واو به آن ها اجازه ی روی دادن میدهد
چیزها ناپدید میشوندو او به آن ها اجازه ی از بین رفتن میدهد .
او دارد بدون آنکه مالک چیزی باشد
به هر چیز ؛ خود معنا می دهد
عمل میکند بدون آنکه انتظاری داشته باشد
وقتی کارش به اتمام میرسد آن را فراموش میکند
رنگها چشم را کور می کنند
صداها گوش را کر می کنند
مزه ها چشائی را کٌند می کنند
افکار ذهن را ضعیف می کنند
آرزوها موجب پژمردن دل می شوند
او جهان را مشاهده می کند
و به دید درونی خویش اعتماد می کند
او اجازه می دهد اتفاقات آن طور که باید رخ دهند
قلب او همچون آسمان باز و گسترده است
آنان راست و درست بودند بی آن که بدانند چنین کاری درستکار بودن است. یکدیگر را دوست می داشتند بی آن که بدانند چنین کردن نیکخواه بودن است. صمیمی بودند بی آن که بدانند این وفاداری است. به عهدشان وفا می کردند بی آن که بدانند چنین کاری درست بودن است. یار هم بودند بی آن که در اندیشه دادن یا گرفتن باشند. بدین سان، از کردارهایشان نشانی به جا نماند و هیچ شرحی از کارهایشان در دست نیست .
او مرد راستین است . عمل می کند و از اعمالش آزاد است. نیکخواه، راستکار، وفادار و صدیق است اما از ادعای داشتن صفاتی این چنین و مغرور بودن به آنها رها ست.
تائو به چاه می ماند
می توان از آن استفاده کرد ولی هرگز تمام نمی شود
همانند خلاء بی پایان است
پر از امکانات بی شمار
نهان است و همیشه حاضر
نمی دانم چه کسی آن را به وجود آورده
از خدا هم قدیمی تر است